‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگ. نمایش همه پست‌ها

این کیه؟

 

مدتیه که به صورت تفریحی طراحی می کنم. خبر رسیده که توی موزه هنرهای زیبا تعدادی مجسمه هست که نورپردازی خوبی هم روشون انجام شده و جون می ده واسه طراحی. دیروز با چند تا از دوستان قرار گذاشته بودیم بریم اونجا و از مجسمه های دوره ی ناپلئون بناپارت به عنوان مدل استفاده کنیم. دم در موزه که رسیدیم دیدیم جای سوزن انداختن نیست، نگو که سالی یک روز موزه های مونترال همه مجانی هستن و هرکی بخواد می تونه بره و بازدید کنه. بعد از یه بحث کوتاه که آیا با این شلوغی می شه کاری کرد یا نه، نهایتا تصمیم بر این شد که تلاشمون رو بکنیم. وارد شدیم و شروع کردیم به طراحی کردن. تعداد بازدیدهایی که از طراحی های ما شد از مجسمه ها بیشتر بود. بدون اغراق می گم، مردم انگار نه انگار اومدن موزه، همه می اومدن بالا سر ما و عکس می گرفتن. توی سه ساعتی که اونجا بودیم به نکات جالبی پی بردم. جالبه بدونید از هر چهار گروهی که وارد اتاق می شد حداقل یک گروه ایرانی بود. شروع کردم به صورت زیرپوستی افتخار کردن که ایرانی ها همون طور که از سابقه فرهنگیشون مشخصه، همیشه در عرصه هنر حضور پررنگی دارند. اینو تا اینجا داشته باشید، بریم کمی با فضا آشنا بشیم.
اینجا موزه است، موزه ی هنرهای زیبا. ما بخش مربوط به هنرهای دوره ی ناپلئون رو انتخاب کرده بودیم. یک فضای کاملا مشخص، با تنها یک در ورودی که همه ی تابلوها، مجسمه ها، صندلی، راهرو و ... بوی ناپلئون می داد. همینطور که توی راهرو راه می ری، تمام آثار و وسائل و نمادها رو می بینی و آرام آرام قدم می زنی تا به انتهای سالن، آخرین مجسمه، مجسمه ی سر ناپلئون می رسی. همینجا ما نشستیم و داریم طراحی می کنیم. اونوقت اکثر کسانی که وارد می شن اولین چیزی که میگن: این کیه؟
خوشحالم که زبان فارسی رو هیچکدوم از دوستانم نمی فهمیدند و هیچکدومشون با سابقه ی نذری، ساندیس، ساندویچ هایدا و اجرای زنده ی خاله شادونه در راهپیمایی ها آشنا نبودن. این ماجرا منو یاد حضور پرشمار ایرانیا در کلاس های آموزشی میندازه که صرفا برای کسب درآمد هستن. خواهش من این نیست که کلاس های زبان و دانشگاه های فلان و بهمان ثبت نام نکنید، لطفا اگه می خواید از محتوای کلاس ها استفاده کنید، ثبت نام کنید. اینا منبع درآمد در طول دوره بیکاری نیستن، ابزار کمکی برای ورود به جامعه هستن.

چندتا نکته مهم:
  1. مجسمه سر ناپلئون در موزه هنرهای زیبای مونترال فقط یک کپی از یک مجسمه دیگر است
  2. هنرمندی که اثر اصلی را آفریده، حتی یک بار هم ناپلئون را از نزدیک ندیده است
  3. اصلا مجسمه اصلی زمانی خلق شده که اصلا ناپلئون زنده نبوده
  4. موزه آثار دوره ناپلئون در تمامی روزهای سال رایگان می باشد
  5. عکس های سلفی با مجسمه ی کپی شده ی سر ناپلئون ارزش هنری ندارند

تفاوت های فرهنگی و چند هنجار کانادایی


کانادایی ها توی آداب معاشرتشون یه سری تفاوت های جزئی با ایرانیا دارن که بدونید بهتره. بعضی هاشون خیلی مهم هستن و بعضی ها رو اگه رعایت نکنید یا فراموش کنید اشکال نداره.
+++ مهمانی
اگه جایی دعوت شدید تمام تلاشتون رو بکنید که سر وقت برسید. اگه مهمونی های شلوغ دعوت شدید، خیلی مهم نیست که سر وقت برسید اما اگه مثلا برای شام جایی دعوت شدید حتما سروقت حاضر بشید. با خودتون یه چیز کوچک ببرید، مثلا یه بطری شراب یا نوشیدنی های حلال. موقع سلام کردن و خداحافظی روبوسی مرسومه. البته آقایون با هم روبوسی نمی کنن، فقط دست می دن. ایرانی ها برای روبوسی سه مرتبه طرف مقابلشون رو میبوسن اما کانادایی ها دو مرتبه.
موقع دعوت بهتون اطلاع می دن که مثلا غذا سرو می شه. بعضی وقت ها به مهمانی رقص دعوت می شید و بعضی وقت ها دیدن دسته جمعی بازی هاکی. خلاصه هرچی که بهتون می گن همونه و منتظر شام نباشید. معمولا هم نوشیدنی یا هله هوله باید برای خودتون تهیه کنید و همراهتون ببرید.
+++ اماکن عمومی
موقع استفاده از پله برقی سمت راست بایستید و سمت چپ رو برای کسانی که عجله دارند خالی بگذارید.
موقع سوار و پیاده شدن از مترو کسی را هل ندید. همیشه اول باید صبر کنید که همه پیاده شوند و بعد شما می تونید سوار شوید.
بعد از سوار مترو یا آسانسور شدن رو به در خروجی بایستید و با کسی چشم تو چشم نشید.
موقع ورود و خروج اگر نفر بعدی پشت سر شماست، درب را برایش باز نگه دارید و اگر کسی درب را برای شما باز نگه داشت، با لبخند تشکر کنید.
آقایان، اگر استخر مراجعه می کنید یا توی تابستون از لباس های بدون آستین استفاده می کنید، موی زیر بغل را با تیغ کوتاه نکنید.
هرکسی بهتون سلام کرد حتما جوابش رو بدید حتی اگه میخواد ازتون گدایی کنه. با لبخند سلام کنید و بگید نه، متاسفم.
اگه اتفاقی با کسی چشم تو چشم شدید لبخند بزنید و سریع روتون رو برگردونید.
+++ محل کار
به فضای شخصی همکارتون احترام بگذارید.
ابتدای روز فقط صبح به خیر بگید و برید سر میزتون. خوش و بش های طولانی مرسوم نیست. دست دادن هم مرسوم نیست.
همکاران معمولا دوست نمی شن و بیرون از محل کار دوستان دیگه ای دارن. البته استثنا هم وجود داره.
آقایان هر روز صبح حتما دوش بگیرید و اصلاح کنید. منظور این نیست که سیبیل یا ریش چیز عجیبیه، نه، فقط تمیز و برای مدت طولانی یکسان باشه. نه این که دو روز هفته ریش رشد کنه و روز سوم اصلاح بشه و به همین منوال.
+++ روابط دوستانه
میزان درآمد کسی را نپرسید. کلا نپرسید.
اگه کسی می پرسه "خوبی؟" جوابش "مرسی" نیست. اگه کسی می پرسه "چای می خوای؟" جوابش "مرسی" نیست. با بله و خیر جواب بدید و بعدش تشکر کنید :D
دریافت اطلاعات تماس در اولین برخورد کار مناسبی نیست. اگر توی یک مهمانی با کسی آشنا شدید، بعد از 20 دقیقه خوش و بش هنوز اینقدر دوست نشدید که شماره تلفنش رو بگیرید و روی فیسبوک درخواست دوستی بفرستید.
کلا تعارف نداریم. دم در، غذا و خوراکی، دعوت، ... هیچ جا
توی رستوران غذایی که سفارش می دید رو می خورید و پولش هم حساب می کنید. اگه به کسی پیشنهاد بدید که پول غذاش رو حساب می کنید، خیلی ساده قبول می کنه و اون هم ممکنه شما رو بعدتر به بستنی یا نوشیدنی دعوت کنه :D البته این احتمال هم وجود داره که برداشت اشتباه بکنه.
+++ کلاً
لبخند بزنید
کسی را قضاوت نکنید.
اینجا بعضی خانم ها اصلا آرایش نمی کنند. اگه از آرایش کردن خوشتون نمی آد به سادگی به این دسته بپیوندید و اگه هم دوست دارید آرایش کنید، غلظتش رو با مردم سطح شهر، محل کار و دوستانتون مقایسه کنید.
توضیح عکس: پارک مونت رویال، هوای بارانی بهاری

جشنواره گل لاله اتاوا

 

داستان از این قراره که طی جنگ جهانی دوم، بخشی از خانواده سلطنتی هلند به کانادا پناه آورده بودند. سال 1943 پرنسس یولیانا فرزندی به دنیا میاره و برای این که این کودک دوملیتی نباشه لازمه که توی خاک هلند به دنیا بیاد. در غیر این صورت پرنسس مارگریت تازه به دنیا آمده به دلیل دوملیتی بودن از امکان رسیدن به تاج و تخت محروم می شده و خانواده سلطنتی هلند به مشکل برمی خوردند. به همین خاطر بیمارستان شهر اتاوا برای مدت محدودی به عنوان بخشی از خاک هلند شناخته شده و پرچم کشور هلند رو روی برج صلح در اتاوا به اهتزاز در میاد و موسیقی هلندی پخش می شه. دوم ماه می 1945 خانواده سلطنتی به کشورش برمی گرده و هدایایی برای مردم کانادا از جمله صدهزار گل لاله ارسال می کنه. ارسال این هدایا به همراه درخواست کاشت این گل های لاله در محوطه بیمارستان تبدیل به فستیوال زیبای گل لاله شده که هر ساله از دو تا هیجده می برگزار می شه و توریست های زیادی برای دیدن این فستیوال به اتاوا می رن. این هم سایت رسمی فستیوال

مونترال، دوچرخه، عشق و حال

بدون اغراق می گم، یکی از بزرگترین لذت هایی که توی مونترال می تونید ببرید دوچرخه سواریه. امنیت بالا، هوای تمیز، دمای مطلوب، خیابان سرسبز و تمیز، اصلا یه وضعی... به خصوص شبای ماه آگوست
این کار رو تمام سال نمی تونید انجام بدید. فصلش از ماه آوریل شروع می شه و تا اکتبر هم میشه دوچرخه سوار شد. بهتره قبل از اکتبر به فکر پارکینگ زمستانی برای دوچرخه باشید. دوچرختونو توی سرما نمی تونید بیرون نگه دارید. البته همونطور که در عکس ها می بینید این موضوع استثناهایی هم داره، بعضیا(معمولا دانشجوها) کل سال با دوچرخه رفت و آمد می کنن.
خرید و اجاره دوچرخه
برای خرید دوچرخه چندتا راه دارید. یکیش اینه که روی سایت های مغازه های دوچرخه فروشی بگردید و دوچرخه مورد علاقتون رو پیدا کنید. معمولا این مغازه ها حرفه ای هستن و دوچرخه های مرغوب و نسبتا گرون قیمت تری (300 دلار به بالا) دارن. بعضی فروشگاه های زنجیره ای هم دوچرخه می فروشن و کیفیتشون بد نیست و قیمتشون هم مناسبه (حدود 150 دلار). دوچرخه دست دوم هم می تونید روی وب سایت هایی مثل Kijiji و Craiglist پیدا کنید. تشخیص کیفیت و قیمت و همه چیزشون دیگه با خودتونه :D
برای اجاره کردن دوچرخه هم می تونید از خدمات بیکسی استفاده کنید. با فاصله چند دقیقه پیاده روی به یک ایستگاه بیکسی می رسید و همه ی ایستگاه ها اتوماتیک و سلف سرویس هستند. برای امسال هزینه کل فصل 85 دلاره و هرچندبار که دلتون بخواد می تونید در بازه های 45 دقیقه ای دوچرخه رو قرض بگیرید. اگه طولانی تر بشه باید مبلغی پرداخت کنید. البته تعداد ایستگاه ها زیاده و می تونید هر 45 دقیقه دوچرخه رو تحویل بدید و یه دونه دیگه بردارید. لزومی هم نداره که عضویت سالانه بگیرید. می تونید هر دفعه برای مدت نیم ساعت دوچرخه بگیرید به مبلغ تقریبا سه دلار. یا برای 24 ساعت 5 دلار. اطلاعات و جزئیات دقیق تر هزینه ها و محل ایستگاه ها رو می تونید از روی سایتشون ببینید.
مشکلات دوچرخه سواری
مشکل دزد دوچرخه توی مونترال جدیه. با توجه به این که خرید و فروش دوچرخه دست دوم روی اینترنت خیلی رایجه، و دوچرخه هم کلا خیلی وسیله نقلیه پرطرفداریه، دوچرختونو توی قسمت های شلوغ تر شهر تنها نگذارید. اگه برای مدت طولانی دوچرخه رو تنها می گذارید، حتما تجهیزات قفل و زنجیر مناسب داشته باشید که همه ی دوچرخه، شامل بدنه و چرخ ها رو به جایی قفل کنید.
تجهیزات
خیلی ها کلاه ایمنی استفاده می کنن اما ایرانیا خیلی خودشونو مقید به این بچه بازیا نمی دونن من هم اصرار نمی کنم. فقط بدونید سرتون با ارزش ترین چیزیه که دارید :D نور در شب برای دوچرخه ها اجباریه. خیلی ها رعایت نمی کنن اما بدونید که این جزء قانونه و می تونن به خاطرش متوقفتون کنن. قفل و زنجیر با طول مناسب برای جلوگیری از سرقت دوچرخه از واجباته. هربار دوچرخه رو برای سرویس ببرید حدود 50 دلار خرج برمیداره. تنها کاری که می کنن اینه که پیچ هاشو سفت می کنن و لنت ترمزش رو عوض می کنن. اگه چندتا آچار بخرید و خودتون دست به کار شید به نظرم بهتره، کار سختی هم نیست. صرفه جویی هم می شه به خصوص اگه خانواده پرجمعیتی دارید.
اگه بچه دارید، با توجه به سنش ابزارهای متفاوتی برای شما وجود داره. هم می تونید صندلی و کمربند ایمنی بگیرید که بچه رو روی تنه ی دوچرخه سوار کنید و هم می تونید کالسکه مخصوص بگیرید و به دوچرخه وصل کنید. تو روش دوم باید بیشتر مراقب باشید پس پیشنهاد می کنم یه مدت بدون بچه فقط کالسکه رو بکشید که بهش عادت کنید.
امنیت
توی اکثر مسیرهای رایج، مسیر برای دوچرخه سوارها هم پیش بینی شده. روی یه سایت رسمی دولتی کبک خوندم که بیشتر از 600 کیلومتر مسیر ویژه دوچرخه فقط توی شهر مونترال وجود داره. وقتی توی این مسیرها حرکت می کنید امنیتتون تقریبا تضمینه ولی مواظب چراغ قرمز باشید چون برای دوچرخه سوارها چراغ جداگانه نصب می کنن. اگه توی مسیر ویژه حرکت نمی کنید خطر راننده های بی حوصله تهدیدتون می کنه. یعنی ممکنه براتون بوق بزنن. دوستانی که هنوز اینجا نیومندن احتمالا خندشون می گیره که اینو می گم ولی اینجا کسی بوق نمی زنه. از شوخی که بگذریم، تنها خطری که دوچرخه سوارها رو تهدید می کنه و نسبتا هم جدیه، خطر بازکردن در ماشین بدون چک کردن آینه است. بعضی راننده ها در ماشینشون رو باز می کنن و شما رو که با سرعت دارید از کنارشون رد می شید، نمی بینن. این موضوع وقتی اتفاق می افته که شما خارج از مسیرهای ویژه دوچرخه دارید حرکت می کنید.
دوچرخه و مترو
می تونید دوچرخه تون رو با خودتون ببرید توی مترو. دم گیت برای ورود و خروج مسیر ویژه براتون در نظر گرفته شده. یه گیت بزرگ تر برای ویلچر و دوچرخه وجود داره که راحت تر می تونید ازش رد بشید. همه جا هم روی کف مترو علامت زده (عکس) که دوچرخه ها می رون توی واگن اول. حداکثر 6 دوچرخه می تونه وارد مترو بشه. اگه ظرفیت تکمیل بود، سوار نشید و منتظر مترو بعدی باشید (البته تا حالا برای من اتفاق نیافتاده). چند تا نکته رو حتما رعایت کنید. اولا توی ساعات شلوغی اگه با دوچرخه وارد مترو بشید 150 دلار جریمه می شید. دوما اگه با دوچرخه وارد واگن های وسط بشید این احتمال وجود داره که مترو حرکت نکنه و با بلندگو ازتون بخوان که پیاده شید. سوم این که بعضی ایستگاه ها که تعداد پله ها کمه، پله برقی ندارن و مجبور می شید دوچرخه رو کول کنید.


روی عکس ها کلیک کنید که با اندازه بزرگتر ببینید.

با اینا زمستونو سر کردم

با کارنامه درخشان در دست راست، سربلند از آزمون سخت زمستانی مونترال بیرون آمدم. به هرکی می گم اولین زمستون بود بهم تبریک می گه انگار شاخ غول شکستم. البته ساده نبود اما اگه چندتا نکته پیش پا افتاده رو رعایت کنید نه تنها سخت نیست بلکه می تونید حسابی از زمستون و تفریح های ویژه اش لذت ببرید. قدم اول: لباس مناسب و تجهیزات از قبل خریداری کنید که غافلگیر نشید.
کاپشن(Jacket - Vest)
کاپشن هایی که از ایران با خودتون می آرید برای اواخر پاییز و اوایل بهار مناسبه اما توی زمستان به کاپشن خوب نیاز دارید. برندهای خوب بخرید و گول ظاهر کاپشن ها رو نخورید. سعی کنید کاپشن بلند باشه و باسن رو پوشش بده. برای این که تبلیغ نشه نه اسم برند می نویسم نه آدرس سایت می دم. خودتون توی اینترنت یا خیابونا یه گشتی بزنید می فهمید چی بخرید خوبه. عجله نکنید و از همکارا و دوستای باتجربه تر بپرسید. حدودا 350 تا 700 دلار رقم مناسبی برای کاپشنه.

شال(Scarf - Echarp) و کلاه(Toque)
یکی از مهمترین اجزای تشکیل دهنده پوشاک زمستانی. تاثیر شال و کلاه در لذت اسکی و اسکی روی یخ وقتی برای ساعت ها توی دمای پایین رو دست کم نگیرید. شال و کلاه احتمالا با خودتون می آرید. اگه فکر می کنید کلاه و شال گردنتون خیلی خوبه و بافتنیه (پلاستیک اینا نباشه) و شال به اندازه کافی بلنده و اینا ممکنه نیازی به خرید مجدد نداشته باشید.

دستکش(Gloves - Gants)
اگه سرمایی هستید حتما دوجداره بگیرید یا شاید هم بهتر باشه از اونایی که انگشت نداره (Mitten) بگیرید. دستکش از اون کالاهاییه که اگه برند حسابی بگیرید ممکنه تا 150 دلار هم تو خرج بیافتید. بهتره برید توی یه دونه از این فروشگاه های زنجیره ای (Retailer) که شکر خدا تعدادشون هم زیاده تو کانادا و خریدتون رو اونجا انجام بدید. قیمت ها خیلی فرق می کنه، کمتر از 20 دلار خرج رو دستتون می اندازه. ضمنا دستکش هایی هم که با خودتون می آرید اگه دوجداره، بافتنی، جنس خوب هستن ممکنه جواب بدن.

کفش(Boots - Bottes) و جوراب(Socks - Chaussettes)
کفش کوهنوردی اگه دارید حتما با خودتون بیارید، کفش خوب توی هوای سرد از واجباته. حتی اگه هم کفشتون خیلی خوبه، جورابتون باید خوب باشه. اگه روزی جورابای زمستونیتون خیس بود یا هرچی، حتما دو جفت جوراب جایگزین کنید. ضمنا همیشه می تونید یه جفت کفش تابستونی توی محل کارتون نگه دارید و وقتی می رسید کفشتون رو عوض می کنید.

دوشلواری(Long John - caleçon Long)
سعی کنید با خودتون از این شلوار سفیدایی که سربازا میپوشن بیارید. اونجا قیمتی نداره اما اینجا تو خرج می افتید. حدودا سه ماه از سال (اواخر نوامبر تا اوایل فوریه) هر روز باید دوتا شلوار بپوشید و برید سرکار.

چتر(Umbrella - Parapluie)
چتر توی زمستون لازم ندارید اما تو بهار و پاییز که مرتب بارون می آد اینجا خیلی لازم می شه. از فروشگاه های ارزون قیمت چتر نخرید. من سه چهارتا چتر ترکوندم تا فهمیدم باید چتر خوب بخرم. قیمتا خیلی بالا نیست اما کیفیت ها خیلی فرق می کنه. چترهای ارزون حدودا 3 دلاره و چترهای پدر و مادر دار حدود 15 دلار.

***

هوا کم کم سرد می شه. (میانگین درجه هوای مونترال توی ماه های مختلف سال رو اینجا ببینید) طوری نشه که مجبور بشید برای هر ماه برید یه جفت دستکش بهتر بخرید. از اول زمستون چیزی بخرید که کل زمستون جواب بده. بهترین کاری که می تونید بکنید اینه که مسیر رفت و آمدتون رو طوری تنظیم کنید که مجبور نباشید خیلی راه برید. سعی کنید خونه نزدیک مترو یا خطوط پررفت و آمد اتوبوس باشه. اگه هم بتونید کنار محل کارتون خونه بگیرید که دیگه خوش به حالتون. معمولا اتوبوس توی روزای خیلی سرد هم طبق برنامه می آد. بعد از بارش برف خیابونا و پیاده روها رو فورا تمیز می کنن و حمل و نقل طبق روال همیشگی انجام می شه اما اگه یه جای دور افتاده خونه گرفته باشید و دمای هوا به -35 درجه رسیده باشه و کوهی از برف توی خیابونا جمع شده باشه (میگن سالی یک روز اینجوری داریم :D) خیلی انتظار حضور دقیق و به موقع اتوبوس رو نداشته باشید.

رمز موفقیت، خانه نشین نشوید
زمستونا خیابونا زودتر تاریک می شه و مردم به بخش های اندرونی خونه می رن و همه خونه ها از بیرون خاموش به نظر می رسن. پیاده روها خلوت تر می شن و لامپ های کمتری روشن می شن. ممکنه فکر کنید مردم هم توی خواب زمستونی هستن اما این بزرگ ترین اشتباهیه که یه مهاجر می کنه. هوای سرد زمستون نیست که مهاجر رو به زانو در می آره، تنهایی و ناامیدیه. تا می تونید با دیگران معاشرت کنید و برنامه های تفریحی بگذارید. تعداد کنسرت ها، جشن ها، فستیوال ها، کافه، بار، رستوران و ... خیلی زیاده و مردم کماکان در حال جنب و جوش هستن. به دلیل سرما به چشم نمی آن اما اگه وارد گود بشید می بینید که دست کمی از تابستون نداره. چندتا دوست خوب پیدا کنید، مهمونی برید و مهمونی بگیرید، اسکی، اسکی روی یخ، برف نوردی(snowshoeing)، سرسره بازی(tobogganing-glissade) و ورزش های زمستونی دیگه رو فراموش نکنید.

حقیقتا هنوز هیچی نشده دلم برای زمستان مونترال تنگ شده

روز عید توی مونترال

هوا این چند روزه دوباره سرد شد ولی همه جا آواز پرنده ها نشون می داد بهار شده. اتفاق جالبی که توی خیابون سنت کاترین، محله پلاس د ارت (Place des arts) افتاده رو توی فیلم ببینید. به این کار اصطلاحا فلش ماب (Flash Mob) می گن. توی مونترال با دمای منفی بیست درجه یک گروه ایرانی شروع به رقصیدن می کنه همه از این حال و هوای نوروزی لذت می برن.
 

مراقب ترفندهای فروشنده ها باشید

فروشنده ها روش هایی دارن که برای بیرون کشیدن پول بیشتر از جیب شما به کار می برن. بعضی وقت ها این روش ها خیلی به درد می خورن و حسابی باید ازشون لذت برد اما بعضی وقت ها به ضرر شما می شه و بعد از مدتی از خریدتون پشیمون می شید.
 

قیمت بدون مالیات
هراتیکت قیمت که می بینید در واقع باید بهش حداقل دوتا مالیات اضافه کنید. حدودا 30 مالیات بر درآمد، البته این مالیات با توجه به میزان درآمد شما فرق می کنه. مالیات ارزش افزوده هم که با توجه به ایالت ها فرق می کنه. توی ایالت کبک بابت هر خرید حدود 15 درصد مالیات ارزش افزوده به دولت کبک و فدرال پرداخت می کنید.

به 99 سنت دقت کنید
این یک روش قدیمی اما رایجه که هنوز هم مردم رو از لحاظ روانی تحت تاثیر قرار می ده.

Upselling
اگه توی رستوران یه سیب زمینی سرخ کرده سفارش بدید پیش خدمت ازتون می پرسه می دونستید اگه مثلا یک دلار بیشتری بدید می تونید به جاش پوتین بگیرید؟ این قضیه تقریبا همه جا وجود داره. با کمی پول بیشتر می تونید دوبرابر نان بخرید اما طبیعتا اگه مصرفش نکنید کل معامله به ضررتون تموم می شه. این جور چونه زدن ها بعضی وقت ها ممکنه به نفعتون باشه. با دقت گوش بدید و هوشمندانه انتخاب کنید.

Cross Selling
یه تخت خواب ممکنه بخرید که تشکیل شده از 77 جزء مختلف. اولش روی سایتشون می بینید که قیمت مثلا 149.99 دلاره اما بعد از این که کلی مسیر رو میرید که از نزدیک جنس رو ببینید می فهمید که یه تیکه چوب برای نگه داشتن تشک روی تخت لازمه که اونو 49.99 دلار می فروشن. اونجاست که می گید با توجه به وقت و هزینه ای که گذاشتید، هرچند این تخت خواب از انتخاب های دیگتون چند دلار گرون تر در می آد و رنگ مورد علاقتون هم نیست ولی به دردسرش نمی ارزه و ترجیح می دید هرچه زودتر ماجرای خرید تخت خواب خاتمه پیدا کنه و اینجاست که فروشنده با لبخند می پرسه با کارت اعتباریتون پرداخت می کنید؟

Hidden Expenses
وقتی ماشین می خرید توی آگهی ها و وب سایت تولیدکنندگان می بینید که ماهی مثلا 400 دلار هزینه کنید می تونید یه ماشین درست و حسابی سوار شید اما این رو بهتون نمی گن که علاوه بر اون شما باید سالانه مالیات، بیمه، هزینه پلاک، هزینه گواهینامه، سوخت، تعمیرات و خیلی چیزای دیگه هم بپردازید. پس موقع مقایسه هزینه رفت و آمد با مترو و رفت و آمد با خودروی شخصی همه جوانب رو در نظر بگیرید. ضمنا ممکنه خریدن یه ماشین گرون تر همه ی هزینه های مخفی رو هم به همون نسبت افزایش بده، مثلا بیمه ی یه ماشین گرون تر قاعدتا گرون تر خواهد بود.

محاسبه هزینه ماهانه
روشی که فروشنده ها شما رو مرتب ترغیب می کنن اینه که شما مثلا هفته ای 10 دلار بیشتر لازم نیست پرداخت کنید و این طوری چیزی بهتون می فروشن که واقعا لازم ندارید. همین 10 دلارها روی هم جمع می شن و آخر ماه می بینید که کلی هزینه بیخود دارید و برای بعضی هاشون هم در قبال کمی تخفیف یا وسایل الکترونیکی، قراردادهای دوساله و سه ساله باهاتون بستن که کنسل کردنش گرون تر براتون در می آد.

سردرگم کردن (Confusion Marketing)
تا حالا شده دوتا برگه لیست قیمت دستتون بگیرید و نفهمید کدومش بهتره؟ یه جا پهنای باند اینترنتش بهتره، یه جا سرعت آپلود، یه جا خدمات پشتیبانی. یکی بایت به بایت قیمت می ده یکی روز به روز. خلاصه اینقدر سیستم قیمت گذاری رو پیچیده می کنن که نتونید تصمیم منطقی بگیرید. بعضی وقت ها مکانیزمشون رو طوری طراحی می کنن که اگه همون لحظه یا همین امروز تصمیم بگیرید و خرید کنید تخفیف ویژه می گیرید. فکر نکنید اونا امروز چک برگشتی دارن، فقط می خوان شما رو هل کنن.

اجتماعی باشید

از شبکه های اجتماعی تا می تونید برای ذوب شدن توی جامعه جدیدتون استفاده کنید. ممکنه یک آگهی، پروفایل یا لینک اینترنتی ساده زندگی شما رو عوض کنه. همونطور که شما به دیگران نیاز دارید اونا هم به شما نیاز دارن پس از درخواست های منطقی و مودبانه نترسید. حتما با درخواست هاتون یک پیام کوتاه معرفی و دلیل درخواستتون رو ارسال کنید. لزومی هم نداره که اینجا باشید، این کار رو قبل از رسیدن به کانادا می تونید شروع کنید. چند تا پیشنهاد دارم برای شبکه های اجتماعی:



LinkedIn
شبکه اجتماعی LinkedIn اینجا جدی گرفته می شه. تقریبا همه پروفایل دارن و اطلاعاتشون رو واقعی و به روز نگه می دارن. چند تا پیشنهاد دارم براتون:
  • LinkedIn سایت دوست یابی نیست، روابط کاری حکمفرماست. درخواست های نامربوط نفرستید
  • عکس مناسب برای پروفایلتون انتخاب کنید. لزومی نداره خیلی جدی و رسمی باشه فقط عکس مهمانی های خانوادگی، همراه با حیوان خانگی یا کنار ساحل نباشه کافیه
  • محل زندگیتون رو قبل از رسیدن به کانادا تغییر ندید اما توی پیام ها و درخواست هاتون ذکر کنید که به زودی جابجا می شید.
  • کمی توضیحات درباره شرح وظایف، چند تا توصیه نامه از افراد با پروفایل آبرومند، چندتا تاییدیه (Endorsement) خیلی به پروفایلتون کمک می کنه
  • همه اطلاعاتتون به ترتیب تاریخ و از جدید به قدیم باشه
  • تا می تونید لینک پروفایل شرکت ها و پروژه ها در LinkedIn و وب سایت های مرتبط حتی اگر فقط به فارسی هستند بگذارید
  • دروغ و بزرگ نمایی ننویسید. قبل از استخدام، با مشتریان و محل کارهای قبلی من در ایران تماس تلفنی گرفتن و ازشون درباره من نظرسنجی کردن. البته قبلش از خودم اجازه گرفتن.
فیسبوک
پیشنهاد می کنم توی گروه هایی مثل کاریابی در مونترآل، ایرانی های مقیم مونترال، انجمن ها و دوره های آموزشی برای مهاجرین، اجاره خانه در مونترال، جشن ها و فستیوالهای مونترال و ... عضو بشید. با همقطارها در ارتباط باشید و هم روی کمکشون حساب کنید و هم بهشون کمک کنید.

ملاقات
خیلی سایت ها هستند که به شما کمک می کنن افراد دیگه ای رو ملاقات کنید و باهاشون دوست بشید. حتما توی این وبسایت ها عضو بشید و از این ملاقات ها استفاده کنید. به عنوان مثال سایت های Couchsurfing.org و Meetup.com به شما این امکان رو می دن که افرادی که به موضوع مشترکی علاقمند هستن همدیگه رو ملاقات کنن. خیلی از این ملاقات ها ممکنه هدف تفریحی داشته باشه اما همین شرکت کننده ها بعد از خوش و بش های اولیه ممکنه شما رو جایی معرفی یا حتی استخدام کنن. حداقلش اینه که به جای تنها خونه نشستن، کمی زبان فرانستون رو تقویت می کنید.

نمایشگاه
موقع ورودتون توی فرودگاه بهتون معمولا چندتا برگه اطلاع رسانی می دن که توش معمولا اطلاعات مربوط به جلسات، سمینارها و نمایشگاه های مختص مهاجرین هم هست. توی این فعالیت های اجتماعی شرکت کنید و هم از خدمات کسانی که آماده کمک رسانی هستن استفاده کنید و هم با تازه واردهایی که چالش های مشابه شما دارن آشنا بشین.

فردا شب نخوابید

شب سفید (Nuit Blanche) یا شب روشن چندین ساله که توی مونترال برگزار می شه. همه موزه ها، گالری ها، دانشکده های هنر و کتابفروشی ها تا صبح باز هستن و آثار هنری مختلفی رو به صورت رایگان به نمایش می گذارن. این اتفاق سالی یک بار که امسال 28 فوریه است می افته. توی این شب حتما به مرکز شهر سری بزنید و با مردمی که توی خیابونا در حالی شادی و پایکوبی، دیدن تئاتر، موسیقی زنده، اجراهای خیابانی، پاتیناژ و ... هستند همراه بشید.
لباس گرم کافی بپوشید که بتونید همه جا رو با حوصله بگردید. البته اگه هم نمی خواید توی فضای آزاد باشید، کیلومترها سالن گرم توی شهر زیرزمینی مونترال منتظر شما هستن.
منبع عکس: سایت توریسم مونترال

چند تا لینک برای جزئیات بیشتر:
http://www.tourisme-montreal.org/blog/things-to-do-in-montreal-february-26-to-march-4/
https://www.facebook.com/nuitblancheamontreal
http://en.wikipedia.org/wiki/Nuit_Blanche

ضمنا مترو هم تا صبح بازه و نگران دیر برگشتن به خونه نباشید. خوش بگذره

اعتبار


تو این قسمت از دنیا اعتبار از همه چی مهمتره. میزان درآمد، میزان پس انداز، تعداد حساب هایی که دارید، میزان پولی که می تونید بدهکار بشید، تاخیر در پرداخت هزینه های ثابت مثل تلفن و اجاره، قدمتی که شماره حسابتون داره و ... خلاصه این که همه ی رفتارها و تصمیم های مالی، روی هم به شما یک "اعتبار" می ده. این عدد که به اسم Credit Score می شناسن همه چیز رو برای شما تعیین می کنه. مثلا میزان وامی که می تونید بگیرید، میزان سودی که باید پس بدید، خیلی جاها اگه اعتبارتون بد باشه حتی بهتون کار نمی دن، خونه اجاره نمی دن، ماشین قسطی نمی فروشن و ... اگه چک می کشید مطمئن بشید که پاس می شه. اگه نشه شرخر در خونه نمی آد، کل زندگیتون مختل می شه. 


 
چندتا توصیه مهم و کاربردی برای بالا بردن اعتبار

- قبض هاتون رو در اولین فرصت پرداخت کنید (اکثر پرداخت ها رو می تونید تنظیم کنید اتوماتیک انجام بشن)

- تا می تونید پرداخت هاتون رو با کارت اعتباری انجام بدید (اگه به موقع بدهیتون رو پس بدید هزینه ای نداره)

- توی عابربانک برای دریافت مبلغ نقدی از کارت اعتباری استفاده نکنید

- سقف کارت اعتباریتون رو بی جهت افزایش ندید (گاها از بانک تماس می گیرن و شما رو ترغیب می کنن)

- یک کارت اعتباری کافیه

- برای یک روز قبل از تاریخ چک هاتون (مثل چک اجاره) روی موبایل و هرجای دیگه که می تونید آلارم تنظیم کنید و مطمئن شید پول کافی توی حساب جاریتون دارید

- سعی کنید بیش از 40 درصد از اعتبارتون تجاوز نکنید ( مثلا اگر 1000 دلار اعتبار دارید، اگر 400 دلار خرید کردید، منتظر فیش ماهیانه نشید و در اولین فرصت بدهیتون رو صفر کنید، یعنی از حساب جاری یا پس انداز به حساب کارت اعتباریتون انتقال بدید)

- تنظیمات اتوماتیک انجام بدید که به صورت ماهانه مبلغی رو "اتوماتیک" از حساب جاری به حساب پس انداز انتقال بدید

- گول فروشندگان فروشگاه های زنجیره ای بزرگ را نخورید. چند درصد تخفیف بیشتر برای یک خرید کوچک ارزش دریافت کارت اعتباری ویژه فروشگاه های زنجیره ای رو نداره به خصوص برای کسی که تازه شروع به ایجاد سابقه و اعتبار می کنه

- کارت اعتباری با قدمت کمتر از یک سال فقط اعتبار شما رو کم می کنه، اگر قصد دریافت وام دارید، اقدام به تعویض یا دریافت کارت های اعتباری جدید نکنید حتی اگر راضی نیستید

هر رفتار مالی که انجام بدید توسط بانک ها، موسسات مالی و بیمه، موسسات اعتباری و ... به یک سری شرکت ها اطلاع رسانی می شه و این شرکت ها سوابق شما رو جمع آوری و نگهداری می کنن و با فورمول های خاص امتیاز اعتبار شما رو تعیین می کنن. شما خودتون هم می تونید به این شرکت ها درخواست Credit Report بدید که گزارش مالی شما رو بهتون ارائه بدن. پیشنهاد میشه سالی یک بار این کار رو انجام بدید تا هم از وضعیت خودتون آگاه بشید و هم اگه ردپای کلاه برداری یا سوء استفاده هست، سریع تر جلوگیری کنید.
 
بستن یک حساب سوابقش رو حذف نمی کنه، همونطور که گفتم اطلاعات مرتب به شرکت ها ارسال می شه و اونجا نگهداری می شه، اگه حساب بانکیتون رو ببندید، تغییری روی سوابق گذشته اتفاق نمی افته. این سوابق تا مدتی توی سابقه شما باقی می مونن. برای رفتارهای مختلف زمان های مختلفی وجود داره. معمولا رفتارهای اشتباه شما برای کمتر از 6 یا 7 سال توی سابقتون باقی می مونه و رفتارهای بهتر برای مدت طولانی تر توی سابقه شما نگهداری می شه.
 
این سوابق کاملا محرمانه است و اگر کسی بخواد سوابق شما رو ببینه باید امضای شما رو داشته باشه. مثلا وقتی برای خرید خودرو یا دریافت تسهیلات جایی مراجعه می کنید، ممکنه از شما به صورت مکتوب اجازه و امضا می گیرن که سوابق شما رو بررسی (inquiry) کنن. تعداد دفعاتی که این کار رو انجام میدید خیلی مهمه، بی خود و بی جهت برای گرفتن کارت های کم ارزش و کم استفاده اجازه inquiry ندید. تصور کنید روزی که برای دریافت وام قابل توجهی مثل وام مسکن مراجعه می کنید و بررسی نشون می ده که ماهی یک بار درخواست دریافت یه کارت جدید دادید که البته ممکنه خیلی هاشون رو کنسل کرده باشید یا دریافت نکرده باشید اما تعداد inquiry ها سابقه شما رو زیر سوال می بره.

پول و بانک

با خودتون پول نقد زیاد حمل نکنید. موقع خروج از کشور و موقع ورود به کانادا دردسر برای خودتون درست نکنید. در مورد مقدار مجاز هر دو کشور تحقیق کنید و از اون مقدار بیشتر با خودتون پول جابجا نکنید. بعد از ورودتون به کانادا می تونید به دوستان یا خانواده بسپرید که باقی پولتون رو از طریق صرافی ها براتون ارسال کنن. خیلی از صرافی ها این کار رو مجانی براتون انجام می دن(در این مورد خودتون هم تحقیق کنید). همون روزهای اول یکی از مهمترین کارها باز کردن حساب بانکیه. تعداد بانک ها خیلی زیاده و هرکدوم سرویس های متفاوتی ارائه می دن. خوب تحقیق کنید و صرفا چون فلان دوستتون توی فلان بانک حساب باز کرده بانکتون رو انتخاب نکنید.
همه بانک ها بابت باز کردن حساب هزینه ماهیانه ازتون می گیرن. معمولا اینطوریه که یه پکیج بهتون پیشنهاد می دن که شامل یه حساب جاری، یه حساب پس انداز و یه کارت اعتباریه. بعضی بانک ها تعداد تراکنش براشون مهمه، بعضی بانک ها موجودی توی حسابتون مهمه، بعضی بانک ها بیمه سفر مجانی ارائه می دن، بعضی بانک ها کارت اعتباری بهتری ارائه می دن، بعضی بانک ها مبلغ بیشتری وام می دن، بعضی بانک ها سود کمتری بابت وام می گیرن، بعضی بانک ها هزینه ماهیانه کمتری می گیرن، بعضی بانک ها شعبه زیاد دارن، بعضی بانک ها عابربانک زیاد دارن. خلاصه خوب تحقیق کنید و ببینید کدوم بانک برای شما مناسب تره. یه جورایی این یه انتخاب بلندمدته دلیلش هم اینه که اینجا اعتبار از همه چی مهمتره.


چند تا نکته برای انتخاب بانک مناسب
- سرویس هاشون با نیازهای شما سازگار باشه (به پس انداز کردن تمایل دارید یا می خواید دنیا رو بگردید و بیمه سفر و کارت اعتباری بین المللی براتون مهمه یا بیمه ارزون قیمت برای ماشین رو ترجیح می دید)
- هزینه های ماهیانه منطقی داشته باشه (بعضی بانک ها اگه مبلغ مشخصی توی حسابتون نگهدارید، هزینه صفر می شه)
- عابر بانک یا شعبه نزدیک به شما داشته باشه (دریافت پول از عابر بانک های متعلق به بقیه بانک ها 3 یا 4 دلار هزینه داره)
- یادتون نره که کارشناس بانک هم یه فروشنده است و می خواد بهتون سرویسشو بفروشه
- هرچی ابهام یا سوال حتی احمقانه دارید بپرسید. کارشناس های بانک بعضی وقت ها با کسانی سروکار دارن که سوال های عجیب تر از شما هم می پرسن. کسی شما رو قضاوت نمی کنه.
- زبانی که راحت تر می فهمید انتخاب کنید. همه بانک ها به هردوزبان گاها به زبان فارسی به شما خدمات می دن. روی سایتشون می تونید چک کنید که کارشناس هاشون به چه زبان هایی صحبت می کنن

برای باز کردن حساب، بعد از تحقیق کافی، روی وب سایت بانک آدرس و شماره تلفن یه شعبه نزدیک رو پیدا کنید و تماس بگیرید و قرار حضوری تنظیم کنید. یه کارشناس بهتون معرفی می کنن که حدود یک ساعت تمام مزایا، امکانات و محدودیت های بانکشون رو براتون توضیح می ده و در پایان اگه تمایل داشته باشید براتون حساب باز می کنه.

با این که هم کارت بانک دارید و هم کارت اعتباری همیشه کمی پول نقد توی جیبتون داشته باشید. خیلی جاها کارتون فقط با پول نقد راه می افته، بعضی جاها هم صف کسانی که با پول نقد پرداخت می کنن کوتاه تره.

چندتا بانک رایج توی ایالت کبک مرتب شده به ترتیب الفبا
Desjardins 
HSBC
Laurentienne
Montreal
Nationale
Royal
TD

چندتا لغت کاربردی
حساب پس انداز: Saving account/compte d'épargne
حساب جاری: Cheching account/Compte Chequing
کارت اعتباری: Credit Card/Carte de crédit
موجودی: Balance/Balance
وام مسکن: Mortgage
وام معمولی: Loan
دریافت وجه: withdraw/Retirer
واریز وجه: Deposit/déposer
عابر بانک: ATM/Guichets Automatiques (GAB)
شعبه: Brranch/Succursale
چک: Cheque/Cheque


 

اصول اولیه رستوران گردی

یکی از بهترین وجوه زندگی در مونترال و کانادا تنوع بسیار زیاد غذا و فرهنگ های غذاییه. از غذاهای هر ملیت و فرهنگی می تونید با قیمت های مناسب لذت ببرید. غذای کشورهای چین، اتیوپی، مکزیک، هند و ونزوئلا برای من خیلی خوشایند هستن. بهتون پیشنهاد می کنم خیلی از فست فودهای زنجیره ای غذا نخرید. یه جستجوی مختصر روی سایت هایی مثل Youtube کنید می بینید که کیفیت غذاهاشون پایینه و مواد شیمیایی زیادی استفاده می کنن. یه رستوران دنج پیدا کنید و کمی از غذا خوردن به صورت آهسته لذت ببرید. مونترال و کلا کانادا پره از رستوران های دوست داشتنی. هزینه هاشون هم خیلی با فست فود ها فرق نمی کنه.

وقتی وارد یه رستوران می شید حتما دم در صبر کنید که یک نفر با لبخند به استقبالتون بیاد. همیشه اولین سوالی که ازتون می پرسن تعداد نفراته که مطمئن بشن کسی به شما ملحق می شه یا نه. Pour deux? سوالیه که باید با Oui و لبخند جواب بدید. اگه شما رو راهنمایی کردن جایی که دوست نداشتید همون موقع ازشون بخواید جاتون رو عوض کنن. اصولی توی رستوران ها حکمفرماست که گارسون ها از جابجا شدن شما بعد از نشستن ناراحت می شن. آخه اینجا قسمت عمده ای از حقوق یه گارسون رو انعام تشکیل می ده. پس خواهشا بدون هماهنگی اصلا میزتون رو عوض نکنید چون حداقل بین سه نفر دعوا راه می اندازید: راهنما (که مشتری ها رو بین گارسون ها تقسیم می کنه)، گارسونی که انعامشو از دست داده و گارسونی که ناخواسته بهش لطف شده.
به محض نشستن براتون یک لیوان آب (l'eau یا tap water) می آرن. اگه تعدادتون زیاده می تونید ازشون بخواید براتون پارچ آب (Pitcher de l'eau) بیارن. بعضی رستوران ها ازتون می پرسن که آیا می خواید با یه نوشیدنی شروع کنید؟  بعدش هم بهتون فرصت می دن که منو رو ببینید. وقتی منوها رو رو میز می گذارید به این معنیه که انتخاب کردید و گارسون می آد ازتون سفارش بگیره. اصلا از پرسیدن سوال خجالت نکشید، اگه شک دارید می تونید هر سوالی بپرسید. گیاه خوار بودن، حلال خوار بودن، شکمو بودن، وسواسی بودن، آلرژیک بودن و ... اینجا خیلی رایجه. حتما اسم چیزهایی رو که بهشون آلرژیک هستید به فرانسه و انگلیسی بلد باشید.

بعضی رستوران ها قبل از غذا براتون نان و کره می آرن که اشتهاتون رو باز کنه و از غذاتون لذت بیشتری ببرید. بعد از این که غذاتون رو نوش جان کردید گارسون ازتون می پرسه که چندتا فیش می خواید؟ هر نفر می تونه جداگونه درخواست فیش (فرانسه: Facteur و انگلیسی: Check) بده حتی اگه تعداد افراد زیاده. تعارف رو هم به صورت کامل فراموش کنید، اگه چندتا دوست با هم غذا بخورن و یکی بخواد به جای دیگری پول غذا رو بده ممکنه برداشت های اشتباهی پیش بیاد.
معمولا دستگاه کارت خوان (POS) رو براتون میارن سر میز. موقع پرداخت مبلغ رو که روی دستگاه کارت خوان تایید کردید، دستگاه ازتون می پرسه آیا می خواید انعام بدید؟ معمولا هم می تونید به صورت درصدی و هم رقمی میزان انعام رو تعیین کنید. رایجه که 10 تا 15 درصد مبلغ غذایی که خوردید رو انعام بدید.

اقامت اولیه

قبل از پروازم به کانادا لیستی از هتل ها و هاستل های با قیمت مناسب + آدرس و شماره تلفن و کروکی تهیه کردم. طوری لیستشون کردم که بتونم یکی یکی بهشون سر بزنم و بالاخره یکیشونو که جای خالی داره انتخاب کنم. همونطور که خودتون هم می دونید راه های بسیار ساده تری هم هست اما من ترجیح دادم کمی ماجراجویی کنم اما این ماجراجویی خیلی طول نکشید چون اولین گزینه کاملا مناسب بود و انتخاب شد. با هزینه شبی 30 دلار (البته به همه قیمت ها تقریبا 15درصد مالیات بر ارزش افزوده اضافه کنید) توی یه اتاق چهار نفره با یه استرالیایی و یه هندی/کانادایی جا گرفتم و پیش پیش حدودا 100 دلار برای هزینه اقامت سه شب رو پرداختم. اقامت بسیار شیرینی بود و کلی با دوستان جدیدم خوش گذروندیم.
برای پیدا کردن اطلاعات هتل ها و هاستل ها می تونید از ابزارها و وب سایت های مختلف از جمله tripadvisor، hostels.com و غیره استفاده کنید.
در مدت اقامتم توی این هاستل صبح ها کارهای اداریم رو پی گیری می کردم و بعد از اون هم دنبال کارهایی مثل خرید سیم کارت، باز کردن حساب بانکی و این جور چیزا بودم (درباره هرکدوم بعدتر توی پست های دیگه با جزئیات بیشتر توضیح میدم) قدم زدن توی شهر و بیرون رفتن با دوستان هم بعد از اون اتفاق می افتاد.
برای پیدا کردن خونه چندتا راه دارید. یکیش اینه که هرجا می رید تابلوهای کنار خونه ها رو ببینید که روشون نوشته à louer که یه شماره تلفن هم کنارش نوشته. یادتون باشه که ایده خوبی نیست که برید و در خونه رو بزنید. باید به شماره ای که نوشته شده اس ام اس بدید یا زنگ بزنید و قرار بگذارید. ممکنه همون لحظه امکان بازدید باشه اما حتما قبلش زنگ بزنید.

یه راه دیگه روزنامه و مجله های مخصوص این کاره. از در فروشگاه های بزرگ که دارید بیرون می آیید معمولا یه سری مجله رایگان گذاشتن که می تونید بردارید و توش دنبال کار، ماشین، خونه و خیلی چیزای دیگه بگردید.
اما روش مورد علاقه من اینترنته. سایت های زیادی هستن برای این کار و محبوب ترینشون توی کانادا سایت معروف kijiji هستش. سایت رو که باز کنید ازتون می پرسه که آگهی های کدوم منطقه رو می خواید و پس از این انتخاب می تونید روی گزینه خونه های برای اجاره کلیک کنید. هر چند دقیقه یک بار هم صفحه رو رفرش کنید و ببینید که چقدر تعداد آگهی ها زیاده.
پیشنهاد می کنم باز هم کمی موقتی برنامه ریزی کنید. خیلی از این آگهی ها خونه ها رو برای مدت محدود هم اجاره می دن. اگه هم اشاره ای نشده بود به هر حال شما می تونید تماس بگیرید و ازشون بپرسید که آیا مقدوره که برای مدت محدود اجاره کنید یا نه. من شخصا بعد از هاستل جایی رو برای سه هفته و بعدش یه جای دیگه رو برای یک ماه اجاره کردم. توی این مدت خیلی تصمیم هایی که از قبل گرفته بودم به مرور تغییر کرد و اگه خونه ای رو برای بلندمدت اجاره کرده بودم نمی تونستم نظرم رو عوض کنم. حتی ممکنه نتونید توی مونترال کار مناسب پیدا کنید و مجبور بشید شهر دیگه ای رو برای زندگی انتخاب کنید. لطفا از خرید کردن های غیرضروری و تعهدهای دراز مدت تا می تونید کم کنید که بتونید راحت تر مسیر زندگی جدیدتون رو انتخاب کنید.
یکی از کارهای خیلی جالبی که البته مجردها راحت تر باهاش کنار می آن همخونه شدنه که اینجا خیلییییی رایجه. توی همون سایت که معرفی کردم یه بخشی هست به نام colocation که برای همین منظوره. معمولا یک نفر دیگه خونه ای رو اجاره کرده و اتاق های خونه رو اجاره می ده که هزینه ها بین افراد تقسیم بشه. توی این شرایط شما می تونید از آشپزخونه، پذیرایی، تلویزیون، سرویس بهداشتی و ... استفاده کنید و یک اتاق هم فقط متعلق به شما خواهد بود. خیلی از این گزینه ها مبله هستن، اینترنت دارن و آماده زندگی کردن هستن پس شما لازم نیست ماه های اول دنبال خرید کردن باشید و تمام تمرکزتون رو روی پیدا کردن کار می گذارید. از طرفی با همخونتون دوست می شید و موقعیت های زیادی برای درک فرهنگ جدید، یاد گرفتن زبان و منبع مناسبی برای سوال های بیشمار دارید.