‏نمایش پست‌ها با برچسب سنت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سنت. نمایش همه پست‌ها

تفاوت های فرهنگی و چند هنجار کانادایی


کانادایی ها توی آداب معاشرتشون یه سری تفاوت های جزئی با ایرانیا دارن که بدونید بهتره. بعضی هاشون خیلی مهم هستن و بعضی ها رو اگه رعایت نکنید یا فراموش کنید اشکال نداره.
+++ مهمانی
اگه جایی دعوت شدید تمام تلاشتون رو بکنید که سر وقت برسید. اگه مهمونی های شلوغ دعوت شدید، خیلی مهم نیست که سر وقت برسید اما اگه مثلا برای شام جایی دعوت شدید حتما سروقت حاضر بشید. با خودتون یه چیز کوچک ببرید، مثلا یه بطری شراب یا نوشیدنی های حلال. موقع سلام کردن و خداحافظی روبوسی مرسومه. البته آقایون با هم روبوسی نمی کنن، فقط دست می دن. ایرانی ها برای روبوسی سه مرتبه طرف مقابلشون رو میبوسن اما کانادایی ها دو مرتبه.
موقع دعوت بهتون اطلاع می دن که مثلا غذا سرو می شه. بعضی وقت ها به مهمانی رقص دعوت می شید و بعضی وقت ها دیدن دسته جمعی بازی هاکی. خلاصه هرچی که بهتون می گن همونه و منتظر شام نباشید. معمولا هم نوشیدنی یا هله هوله باید برای خودتون تهیه کنید و همراهتون ببرید.
+++ اماکن عمومی
موقع استفاده از پله برقی سمت راست بایستید و سمت چپ رو برای کسانی که عجله دارند خالی بگذارید.
موقع سوار و پیاده شدن از مترو کسی را هل ندید. همیشه اول باید صبر کنید که همه پیاده شوند و بعد شما می تونید سوار شوید.
بعد از سوار مترو یا آسانسور شدن رو به در خروجی بایستید و با کسی چشم تو چشم نشید.
موقع ورود و خروج اگر نفر بعدی پشت سر شماست، درب را برایش باز نگه دارید و اگر کسی درب را برای شما باز نگه داشت، با لبخند تشکر کنید.
آقایان، اگر استخر مراجعه می کنید یا توی تابستون از لباس های بدون آستین استفاده می کنید، موی زیر بغل را با تیغ کوتاه نکنید.
هرکسی بهتون سلام کرد حتما جوابش رو بدید حتی اگه میخواد ازتون گدایی کنه. با لبخند سلام کنید و بگید نه، متاسفم.
اگه اتفاقی با کسی چشم تو چشم شدید لبخند بزنید و سریع روتون رو برگردونید.
+++ محل کار
به فضای شخصی همکارتون احترام بگذارید.
ابتدای روز فقط صبح به خیر بگید و برید سر میزتون. خوش و بش های طولانی مرسوم نیست. دست دادن هم مرسوم نیست.
همکاران معمولا دوست نمی شن و بیرون از محل کار دوستان دیگه ای دارن. البته استثنا هم وجود داره.
آقایان هر روز صبح حتما دوش بگیرید و اصلاح کنید. منظور این نیست که سیبیل یا ریش چیز عجیبیه، نه، فقط تمیز و برای مدت طولانی یکسان باشه. نه این که دو روز هفته ریش رشد کنه و روز سوم اصلاح بشه و به همین منوال.
+++ روابط دوستانه
میزان درآمد کسی را نپرسید. کلا نپرسید.
اگه کسی می پرسه "خوبی؟" جوابش "مرسی" نیست. اگه کسی می پرسه "چای می خوای؟" جوابش "مرسی" نیست. با بله و خیر جواب بدید و بعدش تشکر کنید :D
دریافت اطلاعات تماس در اولین برخورد کار مناسبی نیست. اگر توی یک مهمانی با کسی آشنا شدید، بعد از 20 دقیقه خوش و بش هنوز اینقدر دوست نشدید که شماره تلفنش رو بگیرید و روی فیسبوک درخواست دوستی بفرستید.
کلا تعارف نداریم. دم در، غذا و خوراکی، دعوت، ... هیچ جا
توی رستوران غذایی که سفارش می دید رو می خورید و پولش هم حساب می کنید. اگه به کسی پیشنهاد بدید که پول غذاش رو حساب می کنید، خیلی ساده قبول می کنه و اون هم ممکنه شما رو بعدتر به بستنی یا نوشیدنی دعوت کنه :D البته این احتمال هم وجود داره که برداشت اشتباه بکنه.
+++ کلاً
لبخند بزنید
کسی را قضاوت نکنید.
اینجا بعضی خانم ها اصلا آرایش نمی کنند. اگه از آرایش کردن خوشتون نمی آد به سادگی به این دسته بپیوندید و اگه هم دوست دارید آرایش کنید، غلظتش رو با مردم سطح شهر، محل کار و دوستانتون مقایسه کنید.
توضیح عکس: پارک مونت رویال، هوای بارانی بهاری

جشنواره گل لاله اتاوا

 

داستان از این قراره که طی جنگ جهانی دوم، بخشی از خانواده سلطنتی هلند به کانادا پناه آورده بودند. سال 1943 پرنسس یولیانا فرزندی به دنیا میاره و برای این که این کودک دوملیتی نباشه لازمه که توی خاک هلند به دنیا بیاد. در غیر این صورت پرنسس مارگریت تازه به دنیا آمده به دلیل دوملیتی بودن از امکان رسیدن به تاج و تخت محروم می شده و خانواده سلطنتی هلند به مشکل برمی خوردند. به همین خاطر بیمارستان شهر اتاوا برای مدت محدودی به عنوان بخشی از خاک هلند شناخته شده و پرچم کشور هلند رو روی برج صلح در اتاوا به اهتزاز در میاد و موسیقی هلندی پخش می شه. دوم ماه می 1945 خانواده سلطنتی به کشورش برمی گرده و هدایایی برای مردم کانادا از جمله صدهزار گل لاله ارسال می کنه. ارسال این هدایا به همراه درخواست کاشت این گل های لاله در محوطه بیمارستان تبدیل به فستیوال زیبای گل لاله شده که هر ساله از دو تا هیجده می برگزار می شه و توریست های زیادی برای دیدن این فستیوال به اتاوا می رن. این هم سایت رسمی فستیوال

همه جا سفید عین برف

سیزده رو رفتیم بعد از یه روز کاری به در کردیم. پنج شنبه بود و من و دوست کاناداییم قرار گذاشته بودیم بعد از ساعت کاری بریم سبزه هایی که من گذاشته بودم رو گره بزنیم. این بنده خدا هم بی خبر از همه جا بعد من تکرار می کرد "سال دیگه سیزده به در، بچه بغل خونه شوهر". اگه منصف باشیم اون یه چنین چیزی می خوند " سال دیگه سیزده مه دغ، بچه برد رونه شوتک" :D عجب هوایی بود جاتون خالی. این آخر هفته هم عید پاکه. یعنی دوشنبه تعطیله و اکثرا جمعه رو هم مرخصی می گیرن که به مراسم مذهبیشون برسن. خلاصه این که هیچکی کار نمی کنه و ما هم به هوای تعطیلی طولانی و هوای فوق العاده خوب، دلمون رو خوش کرده بودیم که بریم پیاده روی و کوهنوردی و از این حرفا. امروز صبح از خواب بیدار که شدم، چشتون روز بد نبینه، همه جا سفییییییید عین برف. نه، واقعا برف بود. باورم نمی شد. هوا گرم، آفتاب تابان، آسمون آبی اما زمین سفید عین برف. یعنی واقعا برف بود؟ هنوزم باورم نمیشه.

جونم براتون بگه، همه ی برنامه ها تبدیل شدن به برنامه های اندرساختمانی مثل موزه هنرهای معاصر. البته نگران من نباشید چون با توجه به دمای هوا، تابش مستقیم و نیرومند آفتاب و پیش بینی سایت ها، برنامه های فردا کما فی السابق پابرجاست.

روز عید توی مونترال

هوا این چند روزه دوباره سرد شد ولی همه جا آواز پرنده ها نشون می داد بهار شده. اتفاق جالبی که توی خیابون سنت کاترین، محله پلاس د ارت (Place des arts) افتاده رو توی فیلم ببینید. به این کار اصطلاحا فلش ماب (Flash Mob) می گن. توی مونترال با دمای منفی بیست درجه یک گروه ایرانی شروع به رقصیدن می کنه همه از این حال و هوای نوروزی لذت می برن.